اینگونه ..

سرم رو زیر می اندازم ..

سکوت میکنم ..

تا زندگی کنم ...

مهم نیست چه میگویند ..

اهنگی که می خواهم هنگام قدم زدن ...

گوش میدهم ...

گوشه ی دنج اتاقم را بر دوشم میگذارم ..

رهایش نمیکنم ..

حتی در شلوغی و ازدحام ...

تا زندگی کنم ...

هر گاه فکری به خنده وادارم کرد می خندم ..

مهم نیست دیگران چه می شنوند ...

مهم من بودن است

تا زندگی کنم ...

سهمم را میگیرم ...

اینجا ایران است..

شهر من تهران است ...

اینجا بلاگفاست ..

خانه ی حقیقی ...

حقیقی تر از واقعی ...

می مانم ...اینجا در این کشور زیر آسمان دود آلود این شهر ..

در سرزمین درد آلود شاعر پرور ...

هستم تا...............

سهم خود را گیرم ..

 

 

سالگرد نوشت

اینجا که اومدم تازه فهمیدم چقدر دلم برای بلاگفا و اون روزای اول وبلاگ نویسی که برام یه کار جدید بود تنگ شده بود...بلاگفا برام حکم خونه ی قدیمی مامان بزرگ رو داره خونه ایی با دیوار های کاهگلی و یه حوض بزرگ وسطش و بوی نم بارون و مامان بزرگ که رو ایوان نشسته و داره سبزی پاک میکنه ....یادش به خیر ...

 راستش وبلاگ نویسی خیلی چیزا به من اموخت ..اومدن تو دنیای مجازی که به نظرم وا قعی تر از دنیای مصنوعی واقعیست حس بزرگی برام ایجاد کرد ...دنیام پر  از تنهایی بود و هست و خواهد بود ..من تنهایی رو خیلی زیاد دوست دارم ولی نه غم خوردن تو تنهایی رو بلکه لذت بردن از ساعات با خود واقعیم بودن و غرق شعر و رنگ و اندیشه و صفحات کتاب و تازه نفس کشیدن و اسودده دراز کشیدن و بلند بلند شعر خوندن و .....تنهایی زندگی کردن  مطلبی با همین توضیح شعر سلام تنهایی

 اینجا سلامی متفاوت رو به تنهایی خودم اغاز کردم ..پنجره ی سفید رو باز کردم و هوایی تازه خوردم ...خلاصه اینا رو گفتم که بگم چهارم ابان ماه سال ۱۳۸۷ با این مطلب شروع کردم به وبلاگ نویسی امسال اینقدر درگیر بودم روزش یادم رفت برای تولد دخترم (وب خاتون) بگیرم ....یه عقیده ایی دارم ...اگه وقت سر زدن و خوندن مطالب دوستامون رو نداریم بریم بشینیم تو اتاق خودمون تو دفتر چه بنویسیم .... الان بداهه تصمیم گرفتم امسال هر روز دو یا سه تا وبلاگ رو بخونم کامنت بذارم راستش ارتباط یه طرفه رو دوست ندارم به نظرم یه وبلاگ نویس خوب که من اصلا نیستم هم باید دلی بنویسه هم باید دلی بخونه هم باید دلی کامنت بذاره و هم باید دلی جواب کامنت بده تا ملت خدایی ناکرده فکر نکنن با دیوار دارن حرف می زنن .......اگر وقت نداره خوب نداره دیگه ....اینا رو البته  کمی با شیطنت به بعضی ها که خودشون می دونن گفتم (اینجا هم چشم غره نداره )و البته خودم ...قول میدم امسال وبلاگ نویس خوبی باشم ...

این عکس بسیار بی ربط به موضوع برام دوست داشتنیه... چون پنجره ی اتاق خوابم رو به کوچه ی بن بست خلوت خونه که این گلدونام رو گذاشتم تا هر وقت چشمم باز میشه اول اینا رو ببینم ..

اغازین

از میان فاصله ها گذشتم ..

حور را دیدم که آب می آورد و نگاه تشنه ی مرا با خود می برد ..

کدامین طرف نهالی خواهد کاشت که قدر خورشید را داند؟؟